السيد الخميني

107

شرح چهل حديث ( اربعين حديث ) ( فارسى )

در خود كرد و غير را فاقد ديد از آن يك حالت تعزز و ترفع و سركشى از براى نفس او پيدا شود و تكبر كند ، وقتى كه غير را كامل ديد در او يك حالت ذلّ و انكسارى رخ دهد كه اگر عوامل خارجيه و مصلحات نفسانيه نباشد حسد توليد كند . و گاه شود كه ذلّ خود را در همسرى غير با خود پندارد ، چنانچه صاحب كمال و نعمت بر مثل خود يا تالى تلو خود حسد ورزد . و توان گفت حسد همان حال انقباض و ذلّ نفس است كه اثر آن ميل زوال نعمت و كمال است از غير . و بعضى ، چنانچه علامهء مجلسى « 1 » ، قدس سره ، نقل فرمودند ، اسباب حسد را منحصر كرده‌اند در هفت چيز : « اوّل عداوت دوم تعزز . و آن چنان است كه بداند كه محسود به واسطهء نعمتى كه دارد بر او تكبر كند ، و او طاقت كبر و فخر او را نداشته باشد ، پس زوال آن را بخواهد . سوم كبر . و آن چنان است كه حسود بخواهد به صاحب نعمت تكبر كند و ممكن نباشد جز به زوال آن . چهارم تعجب . و آن چنان است كه تعجب كند از اينكه اين نعمت بزرگ را اين شخص دار است . چنانچه خداى تعالى از امم سابقه خبر مىدهد كه گفتند : ما أَنْتُمْ إلّا بَشَرٌ مِثْلُنا . [ 1 ] و گفتند : أ نؤمن لبشرين مثلنا ؟ [ 2 ] تعجب كردند از آنكه كسى كه مثل خود آنهاست فائز به مرتبهء رسالت و وحى شود ، پس حسد ورزيدند . پنجم خوف . و آن چنان است كه بترسد از مزاحمت صاحب نعمت به واسطهء آن با مقاصد محبوبهء او . ششم حب رياست . چنانچه مبتنى باشد رياست او به اينكه كسى در نعمت مساوى او نباشد . هفتم خبث طينت . كه كسى را نتواند در نعمت ببيند . » انتهى كلامه « 2 » . ولى به عقيدهء نويسنده چنانچه اشاره به آن شده ، غالب اين‌ها ، بلكه تمام اين‌ها ، برگشت مىكند به رؤيت ذلّ نفس ، و سبب بلا واسطهء حسد - به آن معنى كه مشهور حسد را معنى كنند - آن است . و اما بنا بر آنچه كه ما در معنى حسد گفتيم ، كه خود اين حالت حسد باشد ، مضايقه نيست در صحت آنچه ذكر شده است . و در هر صورت ، بحث در اطراف اين معانى خارج از مقصود ما و وضع اين اوراق است .

--> [ 1 ] « شما جز بشرى همانند ما نيستيد . » ( يس - 15 ) . [ 2 ] « آيا ما به دو انسان همانند خودمان ايمان آوريم ؟ » ( مؤمنون - 47 ) . ( 1 ) حديث 1 ، پاورقى 14 . ( 2 ) بحار الانوار ، ج 70 ، ص 240 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب حسد » ، مرآة العقول ، ج 10 ، ص 159 ، « كتاب ايمان و كفر » ، « باب حسد » .